
باز هم شنبه ای دیگر در راه است
شنبه ای که با خود هیجان می آورد
شنبه ای که با خود شور می آورد
شنبه ای که با خود انرژی و نور می آورد
شنبه ای که خبری خوش را با خود می آورد
خبر از پرواز،خبر از آواز
خبر از من و تو،خبر از گنجشکا
خبر از سپیدی شب و پایان هر چه سیاهی است و آغاز رو شنی
شنبه ای که نور ستاره و گرمای خورشید معنا ندارد
چون سر منشأ نور و گرما می آید
او می آید تا دوباره بگوید من وتو ما می شویم و آواز با هم بودن را سر دهد
ای کاش همیشه شنبه بود،چون شنبه ها او می آید
شنبه ها گوگوش می آید.
و این بار شنبه خبر آمدن گوگوش به نیویورک را می دهد شهر نور و ستاره به استقبال ستاره می رود تا از گرمای وجودش،سرما را فراموش کند
تندیس آزادی سر از پا نمی شناسد و شادمان است،چون می داند میزبان است بله میزبان،تندیس آزادی میزبان تنذیس عشق است
آزادی میزبان آزادی است،میزبان صدای جادویی آزادی و به این خاطر شهر را یک پارچه از گل پوشانده است که گلبانوی ترانه بار دیگر تاریخ ساز شود.






