امروز ۲۹ جولای است ....
۲۹ جولای ۲۰۰۷ .....
وقتی از امروز صحبت می شود ناخودآگاه ما به ۷ سال گذشته می رویم و یاد شبی در ذهن ما زنده می شود که شبی بود که در کلام نمی گنجد.
شب عشق گرفتن از اسطوره عشق٬ شب عشق دادن...
شب دلدادگی٬شب دلسپردگی
شبی که برای منی که در سال های سکوتش شناختمش شب هدیه گرفتن بود٬ هدیه زیبایی که تا به حال نگرفته بودم و پس ار آن هم دیگر نگرفتم.
شبی که من با حضور او بر جایگاه مقدس صحنه هجرت را هدیه گرفتم٬هجرتی که برای من نت به نت و خط به خط دنیایی از درس زندگی و تجربه است.
شبی که نفس ها در سینه حبس شد و صدا از هیچ کس در نیامد زیرا که آن شب به کسی تعلق داشت که ۲۱ سال را سکوت کرده بود و صدا را در سینه حبس کرده بود.
همه با خود یک حرف مشترک را زیر لب زمزمه می کردند٬ همه می گفتند در این ۲۱ سال به اندازه کافی حرف خود را زده ایم حال آمده ایم تا با سکوتمان بگذاریم او برای ما حرف بزند.
از سالهایی که گذشته بگوید از رنج ها از نامهربانیها از داتنگیهایش برایمان بگوید٬بگوید که این سال ها را چگونه سپری کرده است.
او گفت٬گفت و گفت...
از سال های وطن گفت٬گفت که چگونه در وطن خود مجبورش کردند که صدا را حبس کند.
گفت که تمام این سال ها را به عشق وطن و به عشق مردم وطنش سکوت کرده است و حال هم باز به عشق همان ها تصمیم گرفته است تا همه را به شهر خاطرات ببرد
او در آغاز از هجرت سخن گفت٬از هجرتی که که به خواسته خودش نبود او دیگر طاقت دوری از صحنه را نداشت.
او آمد تا به گفته خودش با مردم میهنش یکی شود و به راستی که یکی شد.
یک سال دیگر هم به آن اتفاق تاریخی اضافه شد٬اتفاقی که در کنج خاطرات هر ایرانی راستین به زیبایی حک شده است.
و من برای هفتمین سال متوالی با یادآوری آن شب که چه هدیه بزرگی از او گرفتم جانی تازه می گیرم.
تا جایی که از کودکی خاطرم است آغاز سال نو همراه با آغاز بهار است ولی برای من سال نو ۷ سال است که با ۲۹ جولای (۷ مرداد) آغاز می شود.
در آستانه این سال جدید از اسطوره عشقم از گوگوش همیشه جاویدم تشکر می کنم که معنای تازه ای از عشق را به من آموخت.
گوگوش جان سالگرد میلاد صدایت مبارک باد.
کاش هر روز ۲۹ جولای بود.......


