Close
تبلیغات در بلاگ اسکای

 

 

 

باور کن که عاشقتم...

تو را تا فردا تا سپیده با خود خواهم برد و با یاد تو و عشق تو خواهم مرد و تو باور کن که من عاشقتم.

همیشه و در همه حال با خود و به دیگران می گویم :

با من بمون همیشه نباشی من می میرم گل بی گلدون نمی شه

باور کن وقتی هستی از تو و از وجودت عشق می گیرم.

بمان برای بمان که ماندنت تنها دل خوشی ام است.

بخوان برای من بخوان که وقتی می خوانی همۀ ناراحتی ها پشت صدای  مخملین و جادوئی ات پنهان می شود.

تو دوباره باز داری می خوانی و به من نوید اثری تازه را می دهی و خوب باور دارم که دوباره با تو عشقی جدید را در نهان خانۀ دل تجربه خواهم کرد

تو شب سپید را در آغازین روزهای سال جدید به من هدیه خواهی داد و چه با ارزش تر از این هدیه

شب سپید را در شب سپیدِ دیگری هدیه می گیرم،شبی که تو را برای اولین بار و از نزدیک بر جایگاه مقدٌس صحنه خواهم دید.

بهار داره می آد دوباره باز هم تو رو می آره....

دائم با خود می گویم یعنی این خوابِ!!! و اگر این یه خواب تا ابد بذار بخوابم

دلکوکم تنها چیزی که این روزها از خدای خود می خواهم این است که فقط تو را ببینم و هیچ مشکلی پیش نیاید

زیبا ترین ترانۀ زندگیم امیدوارم که همیشه تو را بر قلۀ افتخار ببینم و اینو مثل اسم خودم خوب می دونم که همیشه پر افتخاری

از گذشته تا به امروز و در آینده.

دلکوکِ من به امید شب ترانه بازی و ترانه سازیت در 7 فروردین 1387 در دبی شبی که من به خود تعلق ندارم و می خواهم با تو یکی شوم مثل همۀ این سال ها و به راستی که با تو یکی شدم.