
سالی دگر را گذراندم و به اردیبهشتی دگر رسیدم.
باز هم چون هر ساله با از راه رسیدن اردیبهشت گویی خونی تازه در رگهای من جریان پیدا کرده است
خونی از جنس آبی عشق ...
باز هم شادمان هستم و شکرگذار که توانسته ام در اردیبهشتی دگر همراه با اقاقی ها میلادت را ستاره باران کنم
از مریم های عاشق دعوت کنم تا در جشن میلادت عطر افشانی کنند و دنیا را با عطر خود سرمست کنند.
می خواهم به یمن میلادت٬میلاد کسی که عاشقم کرده زیباترین ترانه عشق را به گوش فلک برسانم.
پس بشنو همسفر من با تو رهسپار راه دردم با تو لحظه ها را گریه کردم و با تو توانستم نا ملایمت ها را فراموش کنم و در بهاری تازه دوباره عشقی جدید و تازه را به دریچه قلبم وارد کنم.
هیچ فکرش را نمی کردم که بتوانم پس از اینکه عشقی خدایی را از تو آموختم باری دگر عشقی زمینی را هم قبول کنم ولی باز این تو بودی که من را آرام کردی و ذره ذره این عشق جدید را در رگهای مرده من تزریق کردی
عشق خدایی من زیباترین شادباش ها را در آستانه میلادت از من پذیرا باش و از تو که عزیز تر از جانی سپاسگذارم که دوباره باعث شدی عشقی زیبا متولد شود
دلکوکم و ..... که خودت خوب میدانی داستانِ دوستی من و تو تا ندارد شاید در این راه اگر با هم بمانیم وقت رسیدن شعر خوشبختی بخوانیم.
به همان بلندی و پر قدرتی که دلکوکم می خواند |